21 ماهگی...
خدایا هزاران بار شکرت... به خاطر بودن بردیا در کنار ما...
از شیرین کاریا ش سیر نمیشیم که هیچ... هر روز تشنه تریم....
وقتی طلب آب میکنی.... میگم بردیا همینجا بشین برم آب بیارم... دنبال من نیای خواب آلویی میخوری زمین...
تو میگی:باش ش ش ش.... همون باشه....کاملا خواب آلو و چشم بسته.... کاملا چلوندنی...
من: نیای دنبالم ها!!!! تو:باش
من:بردیا پسر خوبی باشی ها تو:باش
بعد از نوشیدن آّب هم گردنتو حسابی کج میکنی و میگی: منون( ممنونم)
موقع آشپزی مامان مثل یه بچه گربه ی ملوس... دقیقا مثل بچه گربه.... انقدر سرتو میکشی روی پاهای من تا بغلت کنم.... حالا تو بغلم انقدر صورتتو میمالی به صورتم... انقدر نوازشم میکنی.... انقدر با لحن لطیف میگی مامان مامان تا قاشق و کفگیر رو بدم دستت و خودت غذا هم بزنی!!!!!!!!!!!!! خطر ناکه پسر
هر چی دو دو تا چهار تا میکنم... به این نتیجه میرسم که یا سر آشپز میشی یا منجم!!!!
هر چی شبها توی خیابون و توی ماشین دنبال ماه گشتی و تماشا کردی کافی نبوده... حالا ول کن سی دی بی بی انیشتین... اون قسمتهاش که مربوط به ماه و کیهان و کهکشانه ... نیستی...به ماه میگی : نون(MOON)
پسوند لون یا نون (جون) هم در مواقع بحرانی و حساس به دنباله ی اسم من و بابایی اضافه میشه...
سیصد بار میگی: مامان لون بابا لون تا به خواستت برسی....
رقص لزگی رو که نگوووووو.... واقعا لزگی میرقصی ها پسر؟ از کجا یاد گرفتی؟؟؟؟ با شنیدن آهنگ ترکی توی فیلم عروسی عمو احمد یه هو مدل رقصت خیلی به جا عوض میشه.... یه دستت و میبری بالا و تند و تند پا میکوبی....خیلی دیدنیه.... این کارت دیگه مادر کشه!!!!! امشب اگه خسته نبودم همون جا موقع رقصت میپریدم بغلت میکردم و بوسه های جانانه !!!!!
باید فیلمشو بذارم اینجا تا برات یادگاری بمونه....(بلد نیستم فیلم بذارم اینجا... کمکم کنید... )
میبینی چقدر خوشبختیم با تو؟؟؟
میدونی چه قندی تو دلمون آب میشه؟؟؟؟
21 ماهگیت هم مبارک....
یک بردیای ندید بدید و خوشحال... روی فرش جدید اتاقش...



21 ماهگی...
